نویسنده: سیما دیباشگفتی های آسمان وسرانجامخواهند شکفت در خانه ی سیاه قدرتبیا و تاریکی مطلق را با سپیدی موهایمان روشن کنبگذار خدا هم بنالد از زجه های از ته دل دستان ما دیگر نای تکان ندارندهمین شب بود که باران شیشه هابریدند و شکافتند و زخم های تازه برافروختندسال ها میگذرد و پدران در بهت سیاهی آن روزشاید دنیا با همه عظمت جهنمی را برای ما و آریایی که آب خنکی برای ما فرستاد و شایدداغی آتشش را لمس نکردیم گاهی اما دیگر مرحمی از جنس همان امید اندک نیست دیگر آریایی نماند که بخواهد لمسی کند قلب ترک خورده مارا تاوان سنگینی کفر ما در پیش بود آن روز زندگی فرکانسی از دیشکنری ما بودکه ما کفرش را جشن گرفتیماکنون تو بخوان سیاهی آسمان شهر را تا کجا خواهد رفت بن بست نزدیک است کافی است ردپای امید را چاشنی وحدت کنیمآن روز مالک ما بینا خواهد شد ما را از زیر آواره ی پونز بیرون خواهد آورد نقطه کور ما تشنه ی نجات است خنده ای زدم وقتی به کوره ی آتش نگاهی افکندم شاید هوا را حتی مقصر میدانستم اما جهنم ما افکار جاده ای بود که دیگر طی شد که تو محکومی به اینکه امیدش را تنها بهانه ی زیستن بدانیو من میدانم تو خواهی آمد و معجزه ی امید را دوباره قابل باور خواهی کرد.۲۳بهمن ۱۳۹۹
♥ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 20:29 توسط Simadiba:
برچسب:
نویسنده: نگین میرزایی
تاريخ: سه
شنبه
14 تير
1401 ساعت: 12:56